محمد بن عزالدین حسین، ملقب به بهاءالدین عاملی و متخلص به بهایی، از مهمترین فقها و دانشمندان شیعه عصر صفوی است که علاوه بر آثار مکتوب، آثار معماری فراوانی هم برجای گذاشته و علاوه بر ساحت علم و اندیشه، در ساخت شهرها و فرهنگ عمومی نیز نقشآفرینی کرده است. در دهه کرامت به مناسبت بزرگداشت شیخ بهایی نگاهی داریم به زندگی و آثار این فقیه بزرگ شیعه.
از جبلعامل تا ایران شیعی
محمد در محرم ۹۵۳ق در بعلبک به دنیا آمد و در منطقه جبلعامل زندگی کرد که زادگاه شماری از علمای بزرگ شیعه بوده است. پدرش عزالدین، از شاگردان و دوستان شهید ثانی بود و نسبش به حارث همدانی میرسید که از اصحاب امیرالمؤمنین(ع) بود.
خانوادهاش پس از شهادت شهید ثانی و رخت بربستن امنیت برای شیعه از این دیار، به دعوت شاه طهماسب و شیخالاسلام اصفهان به ایران مهاجرت کردند و در اصفهان ساکن شدند تا راه پربرکت علمای جبلعامل به ایران شیعی را باز کنند.
بهاءالدین هنگام ورود به ایران سیزده ساله بود و آنگونه که خود نوشته از این هجرت و ورود پدرش به دستگاه سلاطین صفوی ناخرسند بوده است. سه سال بعد، پدرش به دعوت شاه، منصب شیخالاسلامی قزوین را پذیرفت تا بهاءالدین هم در آنجا به تحصیل علوم مختلف بپردازد. در این میان چندسالی هم در مشهد اقامت داشتند و چندی بعد پدرش مدتی شیخالاسلام هرات شد، اما وی در قزوین ماندگار بود و اشعاری را در اشتیاق دیدار پدر و شهر هرات میفرستاد.
پای درس پدر
عمده تحصیلات بهاءالدین در قزوین گذشت که در آن زمان حوزه علمیه پویایی داشت. پس از آن در اصفهان به تحصیل ادامه داد. نخستین و مهمترین استادش، حضرت پدر بود که نزد وی تفسیر، حدیث، ادبیات عرب و مقداری معقول خواند و از او اجازه روایت دریافت کرد.
بنابر نقل منابع، او حکمت و کلام و بعضی علوم معقول را هم از ملاعبدالله مدرسیزدی (صاحب حاشیه ملاعبدالله)، ریاضیات را از ملاعلی مذهب، ملاافضل قاضیمدرس و ملامحمدباقر یزدی (صاحب کتاب مطالعالانوار)، طب را از حکیم عمادالدین محمود و صحیح بخاری را نزد محمدبن عبداللطیف شافعی آموخت. او البته به سرزمینهای مختلفی هم سفر میکرد و محضر اساتید متعددی را در رشتههای گوناگون درک کرده بود.
شیخالاسلام صفوی
شیخ بهاءالدین پس از وفات پدرش در ۹۸۴ق، به امر شاه طهماسب به هرات رفت و شیخالاسلام هرات شد که نخستین منصب رسمی او بود. در همان سال شیخالاسلام اصفهان وفات یافت و حکم شیخالاسلامی پایتخت صفویه به نام شیخ بهایی خورد.
اما این مناصب مورد رضایت او نبود و گرایش به عزلت، زهد و درویشی بارها او را به استعفا از شیخالاسلامی واداشت و حتی برای مدتی از این مقام کناره گرفت. اما شیخ بهایی چنان جایگاهی یافته بود که گذشته از منصب شیخالاسلامی، در دربار صفوی منزلت داشت و در دانش، تقوا، کفایت و کاردانی، مورد اعتماد شاهان صفوی، بهویژه شاه عباس بود و طرف مشورت آنها قرار میگرفت.
شاه عباس از محضر شیخ بهره میبرد و وجود او را بسیار مغتنم میشمرد؛ تا آنجا که پس از بازگشت بهایی از سفر طولانیاش، به استقبال او آمد و ریاست علمای ایران را به او پیشنهاد کرد که شیخ نپذیرفت. شاه در امور شرعی خانوادگی نیز به وی رجوع میکرد.
بسیار سفر باید...
شیخ بهایی در حیات خویش به سفرهای متعددی رفت. او برای سفر حج، از شیخالاسلامی کناره گرفت و به این بهانه مسافرتی طولانی را به عراق، شام، بیتالمقدس، مصر و حجاز آغازید. در بازگشت از حج به تبریز رفت و حدود یک سال در آنجا ماند. از آثارش چنین برمیآید که به کاظمین، هرات، قم و شیروان نیز مسافرت کرده است.
در سفرهایش ناشناس و در کسوت درویشی سیر میکرد و با بزرگان ادیان و مذاهب اسلامی به بحث و احتجاج میپرداخت. گاهی نیز ناچار به تقیه میشده که همین مسئله سبب تشکیکهایی در مذهب واقعی شیخ شده است!
از جمله سفرهای تاریخی شیخ، سفر پیاده او به مشهد است. ابتدا در ۲۵ ذیالحجه ۱۰۰۸ق بود که شاه عباس به شکرانه فتح خراسان، تا حرم مطهر امام رضا(ع) را پیاده رفت و شیخ نیز او را همراهی کرد. سه سال بعد، شاه عباس به سبب نذری که داشت دوباره با پای پیاده از اصفهان عازم مشهد شد و سه ماه در این شهر ماند که در این سفر نیز شیخ بهایی همراهش بود.
فراتر از شیخالاسلام
شیخ بهایی در تمام علوم رسمی زمان خود دستی داشت و در شماری از آنها منحصر بهفرد بود. او در حوزه معارف دینی و علوم اسلامی استاد بود. در سلسله اجازات روایی، از محدثان امامی برجسته قرن یازدهم به شمار میرود و طرق بسیاری از اجازات محدثین در قرون اخیر به او و از او به پدرش و شهید ثانی منتهی میشود.
گذشته از علوم و معارف اسلامی، مهمترین حوزه فعالیت علمی شیخ در ریاضیات و سپس معماری و مهندسی بوده و در جغرافیا و نجوم نیز تبحر داشته است. از آثار او چنین برمیآید که پیش از نیوتن به قوه جاذبه زمین توجه داشته و درباره سقوط آزاد اجسام بر حسب جاذبه خورشید، ثوابت، سیارات و اقمار بحث و گفتوگو کرده است.
از معماری تا هیدرولیک
شیخ بهایی تنها یک عالم دینی نبود؛ بلکه در علوم مختلف عقلی و نقلی سررشته داشت و دانش طبیعی و ریاضی، شخصیت جامع علمی او را در علوم کاربردی هم سرآمد میکرد. او نماینده کامل علوم عصر خود بود و توانست با استفاده از این دانشها تمدن ایران در عصر صفوی را شکوفا کند و شهر اصفهان را بهعنوان پایتخت ایران صفوی در قلههای فرهنگ و مدنیت قرار دهد. شاید او را بتوان معمار مدنیت ایران شیعی دانست.
او نقش ویژهای در طراحی و ساخت شهرهای مهم آن دوره و بناهای ماندگارشان ایفا کرد. با تلفیق دانش ریاضی، هندسه و معماری، نوآوریهای مهمی در طراحی و ساخت بناها داشت و طراحیهای او نمونهای از تلفیق زیباییشناسی، علم هندسه و توانمندیهای فنی در عصر خود است.
استفاده مناسب از نور، فضا و تزئینات، هر یک از بناهای ساخته شده را به آثار هنری تبدیل کرده است که مسجد شیخ لطفالله اصفهان، نمونهای برجسته از این تلفیق است. طراحی گنبد، محراب و سایر اجزای مسجد، نشاندهنده دانش عمیق شیخ بهایی در زمینه هندسه و نورشناسی است. طراحیهای او در ساخت برخی پلها و تقسیم آب رودخانهها و ساخت قناتها نیز نشاندهنده مهارت بالای او در مهندسی هیدرولیک است.
اسطوره معماری
مهندسی تقسیم آب زایندهرود برای هفت ناحیه از نواحی اصفهان، ازجمله آثار مهندسی او است که خصوصیاتش به تفصیل در سندی که به طومار شیخ بهایی شهرت دارد آمده است.
آثار دیگری هم در منابع به شیخ بهایی منتسب است؛ نظیر طراحی گنبد مسجد امام اصفهان، طراحی صحن و سرای ششضلعی حرم مطهر رضوی، ساختن منارجنبان اصفهان، ساخت ساعت آفتابی، تعیین دقیق قبله و ظهر شرعی با استفاده از بناها، طراحی نقشه حصار نجف و... .
نبوغ و شخصیت نادر شیخ بهایی از او شخصیتی اسطورهای ساخته است و به حدی در فرهنگ عمومی تأثیرگذار بوده که دستمایه انتساب معجزات و افسانههای تاریخی متعددی نیز شده است.
استاد ملاصدرا و مجلسی
شهرت علمی و موقعیت اجتماعی شیخ بهایی شاگردان بسیاری را گرد او جمع میکرد. نقل است که شاگردان خاصش در ایام تعطیل بهره بیشتری از شیخ میبردند، چراکه در این ایام شیخ از علوم مختلف، اخبار نادر، اشعار و حکایات برایشان نقل میکرد.
در منابع حدود ۱۰۰ نفر بهعنوان شاگرد شیخ نام برده شدهاند که بیش از ۴۰ نفرشان از دانشمندان و بزرگان قرن یازدهم هجری قمری شمرده میشوند که همین فهرست بلندبالا جایگاه استاد را نمایان میکند.
از جمله مشهورترین آنها عبارتاند از: صدرالمتألهین ملاصدرا، علامه مجلسی، ملامحسن فیض کاشانی، فاضل جواد، سیدماجد بحرانی، ملاحسنعلی شوشتری، ملاصالح مازندرانی، میرزا رفیعا، ملاعزالدین فراهانی، محقق شیخالاسلام و... .
کتابخانه بهایی
شیخ بهایی از پرکارترین علمای جهان اسلام بوده است؛ چه از نظر تعداد و چه از نظر تنوع. تألیفاتش را با احتساب رسالهها، حاشیهها و تعلیقهها تا ۲۰۰ جلد هم برشمردهاند. اما دقیقترین تحقیق انجامشده، تعداد قطعی این آثار را ۱۲۳ جلد برشمرده و نام برده است. بعضی از این کتابها پس از ۴۰۰ سال همچنان در حوزههای علمیه تدریس میشوند و از منابع علوم انسانی دانشگاهها هستند.
گستره دانش شیخ، آثار او را در زمینههای متنوعی گسترده است که از فقه و علوم قرآنی تا فلسفه و ریاضیات و علوم غریبه را شامل میشوند: ۲۹ جلد در فقه، ۲۸ جلد در ادبیات، ۲۰ جلد در ریاضیات، ۹ جلد در علوم قرآنی، هشت جلد در رجال، ۶ جلد در ادعیه و مناجات، پنج جلد در اصول اعتقادات، پنج جلد در اصول فقه، چهار جلد در علوم غریبه، سه جلد در حکمت و فلسفه، دو جلد در حدیث، یک جلد در تاریخ و چند جلد کتاب دیگر در موضوعات متفرقه است.
ازجمله آثار مشهور او «جامع عباسی» است که به درخواست شاه عباس درباره احکام فقهی و به زبان فارسی نگاشت که ابتکاری در نگارش متون فقهی بود. کشکول شیخ بهایی نیز از آثار مشهور او است.
از «تمنای وصال» تا «گربه و موش»
شیخ بهایی اشعار بسیاری به فارسی و عربی سروده که در کشکول و دیوانش جمعآوری شده است. با آنکه زبان پارسی زبان مادریاش نبود، دستی هم در شعر و سخنوری به این زبان داشت؛ از غزلیات، قطعات، رباعیات، مستزاد و مخمس گرفته تا مثنویاتش که نان و حلوا، شیر و شکر و نان و پنیر نام دارد.
مخمس معروف «تمنای وصال» با مطلع «تا کی به تمنای وصال تو یگانه...» از اشعار او است. مشهورترین شعر عربی او نیز قصیده «وسیلة الفوز و الأمان فی مدح صاحب الزمان» در ۶۳ بیت است.
بهایی آثاری نیز در نثر فارسی دارد که مهمترین آنها کتاب
«پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش» است. شیخ در این کتاب مسائل عرفانی را به شیوه رمز و تمثیل آورده و انتقادهایی هم به تصوف دروغین و صوفینمایان روانه کرده است. این کتاب از یک سو متأثر از موش و گربه عبیدزاکانی و از سوی دیگر مؤثر بر رساله منثور جواهرالعقول علامه مجلسی است.
وفات شیخ
«تاریخ عالمآرای عباسی» درباره وفات شیخ مینویسد: «در شب چهارم شوال سال ۱۰۳۰ ه.ق بیمار شد و هفت روز رنجور بود تا اینکه در شب ۱۱ شوال درگذشت. چون رحلت کرد، شاه عباس در ییلاق بود و اعیان شهر جنازه او را برداشتند و ازدحام مردم به اندازهای بود که در میدان نقش جهان جا نبود که جنازهاش را حرکت دهند. در مسجد جامع عتیق به آب چاه، غسل دادند و علما بر او نماز گزاردند و در بقعهای که مدفن دو امامزاده است، گذاشتند و از آنجا به مشهد بردند و به وصیت خودش در پایینپا، جایی که در آنجا درس میگفت، به خاکش سپردند».






نظر شما